سرخس، دروازه خراسان غربی

خراسان غربی (خراسان باختری یا رَبْعِ نِیشابور) یکی از چهار بخش خراسان بزرگ است، که با تطبیق بر جغرافیای امروز، مجموعه خراسان کنونی که در مرزهای سیاسی ایران معاصر وجود دارد را در بر می‌گیرد. این منطقه، در عرف جغرافیانویسان و مورخان قدیم، ناحیه‌ای است که در جنوب، از حدود کاشمر امروز، شروع می‌شود، تا دامنه کوه‌های هزارمسجد در شمال، در حدود خبوشان (قوچان کنونی) می‌گسترد و از مشرق، در حدود تون (فردوس کنونی) و گناباد و طبس، تا مرز گرگان را در غرب، فرا می‌گیرد.[*] 

در مقاله‌ای  با عنوان «شهرستان سرخس و مهم‌ترین وقایع تاریخ آن» نوشته ابراهیم زنگنه، منتشر شده در مجله گنجبنه معارف، به جغرافیای تاریخ این شهرستان تاریخ و کهن خراسان پرداخته است. سرخس، شهری است در میان دو  و به عبارتی سه کرسی و تختگاه خراسان بزرگ (نیشابور، مرو و هرات)؛ و گذرگاهی کهن و پراهمیت در ارتباطات جاده‌ای، اقتصادی، فرهنگی بخش شمالی خراسان بزرگ (ربع مرو) با بخش غربی خراسان (ربع نیشابور) می‌باشد؛ چنانکه در متون تاریخی و جغرافیایی قدیم، از سرخس با عنوان «دروازه خراسان غربی» و «پناهگاه نیشابور» یاد کرده‌اند. و براستی که سرخس، در طول دوران خود پشتوانه ارتباطات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خراسان غربی (نیشابور بزرگ) بوده است. در زیر گزیده‌ای از مقاله یادشده می‌آید.  

شهر سرخس تقریبا در مرکز خراسان بزرگ و در مسیر شاهراهی بزرگ که از بغداد شروع و به مرو و هرات ختم می‌شده قرار داشته و در حقیقت در چهارراه اقوام مختلف واقع بوده است و جاده معروف ابریشم(1) که از «سیانک» (شیان) پایتخت چین قدیم آغاز و به رم ختم می‌شده از مدخل سرخس وارد ایران کنونی می‌گردیده است و منازلی مانند رباط شرف و رباط ماهی که در این منطقه و بر کنار این جاده اقتصادی بین المللی به منظور رفاه مسافران ساخته شده بوده به صورت نیمه ویرانی و یا ویرانه هنوز برجای مانده است.

شرایط اقلیمی خراسان قدیم، ایجاب می‌کرد که راه‌های شرقی و غربی، از ناحیه سرخس بگذرد. زیرا مرکز خراسان شمالی را صحراهایی خشک فراگرفته بود که بخش‌های آباد در شرق و غرب آن را از هم جدا می‌کرد. سرخس در مدخل بخش غربی در حد فاصل «مرو» و «نیشابور» واقع بود. سرخس، برای کاروانیانی که از مرو به غرب خراسان می‌آمدند و دشواری‌های عبور از صحرای خشک بین این دو شهر را تحمل کرده بودند، نقطه امیدی به شمار می‌آمد، چه این شهر بر کناره نیمه خشک خراسان غربی قرار داشت و دست کم از برکت رودی که ایامی از سال را آب شیرین داشت بهره‌مند بود. کاروانیان هنگام ورود به سرخس به دریانوردانی شبیه بودند که در پی گذر از دریایی بی‌کران به ساحلی نیمه‌خشک پا می‌گذاردند و به امید رسیدن به سرزمینی پرنعمت، شادمانی می‌کردند لذا سرخس یا دروازه خراسان غربی با این که از دیرباز بسیار فراخ نعمت نبوده، ولی به چشم تازه‌واردانی که از شرق می‌آمدند آرامش‌دهنده و امیدبخش بوده است.(2)

... به نوشته جغرافیدانان و مورخان عرب‌زبان، در دورانی که مرو و نیشابور پیوسته به رقابت یکدیگر، مدعی مرکزیت خراسان بودند و همیشه یکی از این دو شهر «دارالملک » بود، جمعیت سرخس به اندازه نصف جمعیت شهر مرو بوده و مانند دوران قبل از اسلام در نیمه راه این دو شهر از مزایای ارتباطی آن‌ها سهمی بسزا داشته و از قراین، چنان برمی‌آید که آبادانی قابل توجهی داشته است.

یعقوبی، جغرافی‌شناس قرن سوم هجری، در سال 279 هـ.ق می‌نویسد: «سرخس، سرزمینی باشکوه و شهر آن بزرگ است و در بیابانی ریگزار واقع است و مردمی به هم آمیخته در آن سکونت دارند. عبدالله بن خازم سلمی در خلافت عثمان ... آن را فتح کرده و آب مشروب اهالی از چاه‌هاست و نهری و چشمه‌ای ندارد و قومی از ... در آن سکونت دارند و مبلغ خراج آن، یک میلیون درهم و ضمیمه خراج خراسان است.»(3) ابن فضلان در سال 309 هجری سرخس را دیده است در ذکر مختصری که دو جا در باب شهر سرخس دارد می‌توان به اهمیت نسبی این شهر در آن زمان پی برد.(4)

ابراهیم اصطخری، مکنی به ابواسحاق و متوفی 346 هـ.ق، درباره این شهر، اطلاعات متنوعی به دست داده و از جمله گفته است «سرخس شهری است میان نیشابور و مرو، در هامونی نهاده و آب روان ندارد مگر آن قدر که گفتیم از پوشنگ زیادت آید و کشاورزی همه بخس باشد، و این شهر چند نیمه مرو بود شهری آبادان است و هوا و خاکی درست دارد، چراخورها فراوان بود در نواحی و کار ایشان بیشتر بازرگانی شتر باشد و آب چاه خورند و خراس‌ها دارند». در جای دیگر مینویسد: «آب پوشنگ از هری باشد و این رود به سرخسرود لیکن به وقت آن که هوا گرم شود آب آنجا نرسد.»(5)

صاحب حدود العالم، تالیف 372 هـ.ق، درباره سرخس می‌نویسد: «سرخس شهری است بر راه اندر و اندر میان بیابان‌ها نهاده و ایشان را یکی خشک رود است که اندر میان بازار می‌گذرد و به وقت آبخیز اندرو آب رود و بس و جای با کشت و برز بسیار است و مردمان قوی ترکیب اند و جنگی، و خواسته ایشان شتر است.»(6)

مقدسی، در قرن چهارم هجری، سرخس را پناهگاه نیشابور، دروازه خراسان و شهری بزرگ و بسیار آباد و پرنعمت توصیف کرده که به سبب واقع شدن در مسیر جاده ابریشم هیچ‌گاه روی کمیابی به خود ندیده از لحاظ تقسیمات کشوری چنان آباد و پر جنب و جوش به نظرش آمده که در شک افتاده آیا آن را استان بخواند یا ناحیه و نیز مرکزش را شهر بگوید یا قصبه و گفته است: «سرخس، شهری بزرگ و آبادان و نامبردار است، اگر توابعی از شهر و روستا مانند طیران می‌داشت، آن را خوره (استان) یا ناحیه می‌خواندم و به مرورود و نسا و ابیوردش می‌افزودم زیرا که در میان خراسان جا دارد و ربع بزرگ آن است، همه راه‌ها به آن می‌پیوندد از ابواحمد شنیدم که می‌گفت هیچ چیز در سرزمین ما کمیاب نمی‌شود، زیرا هر گاه راه کاروان‌ها از یکسو بریده شود از سوی دیگر می‌آیند ما نمی‌توانیم آن را به مرو وابسته بدانیم که خود شهری گرانمایه است و پیرانی بزرگ از آن برخاسته اند. گویند ... این شهر، پناهگاه نیشابور و دروازه خراسان است. برابر آماری که من گرفتم هر هفته از آنجا به اندازه آنچه از مصر به قلزم برده می‌شود حبوب و غله بار می‌کنند. همین سبب‌ها مانع شده که من آن را قصبه یا شهر بنامم و با این که می‌دانم یک جا نمی‌تواند نه شهر و نه قصبه باشد، سرخس از یکسو نه این است و نه آن و از سوی دیگر هم این است و هم آن؛ پس وضع سرخس برای من پیچیده است. من در برخی کتاب‌ها بخش‌بندی خراسان را چنین دیدم که سرخس و ابیورد و نسا را یک استان خوانده بود ولی من این سخن را نمی‌پذیرم زیرا که نسا و ابیورد خود دو استان مهم هستند که هر یک چند شهرک دارند. پس نمی‌توانیم آنها را تابع سرخس بدانیم یا سرخس را تابع آن‌ها بشمریم.»(7)

یاقوت حموی، مؤلف کتاب معجم البلدان، در اوایل قرن هفتم هجری، سرخس را چنین توصیف کرده است: «سرخس شهری است قدیمی، از شهرهای خراسان ... بزرگ و پهناور که بین نیشابور و مرو، در وسط راه، قرار گرفته فاصله آن تا هر یک از دو شهر شش منزل است و آن شهری است تشنه که در آن آب پیدا نمی‌شود مگر آب چاهها که بسیار گواراست و در آن نهر جاری وجود ندارد مگر نهری که در قسمتی از سال جاری میگردد و دائمی نیست و آن زیادی آبهای هرات میباشد. زراعت آنجا دیمی است و آن شهری است که خاکی نیکو دارد و اغلب آن سرزمین، چراگاه است و کمقریه می‌باشد.»(8) متن کامل را در اینجا بخوانید.

 

پانویس‌ها و منابع:

*. محمدرضا شفیعی کدکنی. پیشگفتار کتاب «تاریخ نیشابور». ترجمهٔ تألیف ابوعبدالله حاکم نیشابوری، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، با مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی. تهران: آگه، ١٣٧٥. ص١٣-١٤.

1. راه ابریشم از شرق دور - چین آغاز می شد و از تورقان (راه شمالی) و ختن (راه جنوبی) به کاشغر می رسید و از آن جا به سمرقند می رفت و از سمرقند دو شعبه می شد که هر دو به ایران می پیوست: شعبه ای از راه مرو و سرخس و شعبه دیگر از راه هرات و سپس از شمال ایران به آسیای صغیر و روم امتداد می یافت. ناصرخسرو در سفر به مکه در راه ابریشم بدین نحو طی طریق کرده است: از مرو، سرخس، نیشابور، جوین، دامغان، سمنان، خوار، آفریدن، ری، قزوین، خزرویل اهرز، خندان، سمیران، سرآب، اوجان (بستان آباد)، تبریز، مرند، خوی، گذشته و از آنجا به آسیای صغیر رفته است. کتاب راه و راهسازی از دوره هخامنشی تا پهلوی، ص 19.

2. «سرخس دیروز و امروز»، ص 4 – 5، مجله دانشکده ادبیات مشهد، شماره پاییز 1351، مقاله «سرخس ».

3. «البلدان»، احمدبن یعقوب، ترجمه ابراهیم آیتی، ص 55.

4. «سفرنامه ابن فضلان»، ترجمه ابوالفضل طباطبائی، بنیاد فرهنگ ایران، ص 62 و63.

5. «المسالک والممالک»، اصطخری، به کوشش ایرج افشار، ص 211، 225 و 222.

6. «حدود العالم»، مؤلف ناشناخته، مترجم میرحسین شاه، چاپ کابل، ص 388؛ لغت‌نامه دهخدا، ج 3، ص 437، واژه سرخس.

7. «احسن التقاسیم»، ج 2، ص 457 -456.

8. «معجم البلدان»، ج 3، ص 208، چاپ بیروت.