تبلیغات
پژوهشنامه خراسان غربی
منوی اصلی
پژوهشنامه خراسان غربی
تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و مسائل توسعه خراسان غربی
  • قلمرو طاهریان؛ نیشابور مرکز خراسان غربی و پایتخت طاهریان

    به گزارش «پژوهشنامه خراسان غربی»: شهرهای خراسانی همچون سمرقند، بخارا، مرو، نیشابور، هرات، بلخ و غزنین؛ بخاطر نقش و تأثیری که در تاریخ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران، از خود بر جای گذاشته‌اند از جمله ریشه‌های پهنه فرهنگی ایران بزرگ به‌شمار می‌آیند و نیشابور، تنها شهر عمده‌ای است که از میان این مادرشهرهای خراسانی، در ایران معاصر، باقی مانده‌است. خراسان کنونی موجود در مرزهای سیاسی ایران؛ در واقع، بخش غربی خراسان بزرگ یا خراسان غربی است که به تعبیر متون جغرافیایی و قدیمی کهن، «ربع نیشابور» یا «ایالت ابرشهر»، خوانده می‌شود. نوشتار زیر، معرفی مختصری بر نیشابور دوره طاهری (۲۰۷–۲۵۹هـ. ق) است که از بخش «نیشابور» مقاله «قلمرو حکومت طاهریان و اهمیت شهرهای اربعه خراسان» نوشته دکتر امیر اکبری گزیده گردیده‌است. آقای دکتر اکبری، استادیار گروه تاریخ دانشگاه آزاد اسلامی بجنورد است و مقاله ایشان در شماره ۱۹ (دوره ۵؛ تابستان ۱۳۸۹) فصلنامه علمی-پژوهشی «پژوهش‌نامه تاریخ» منتشر شده‌است.

    خراسان به عنوان یکی از مهم‌ترین حوزه‌های تمدنی ایران، در دوران قبل و بعد از اسلام، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. پس به دنبال فتح این سرزمین به دست مسلمانان، اهمیت آن، به سرعت درک گردید. آرزوی ابومسلم، در کسب حکومت خراسان، اگرچه دست نداد. اما طاهر بن حسین، توانست اولین حکومت ایرانی را در این سرزمین بزرگ برقرار سازد. قلمرو حکومت طاهریان، در خراسان، چنان گسترده بود که از نظر مأمون؛ این سرزمین، یک کشور، به‌شمار می‌آمد؛ و در میان شهرهای بسیار آبادی که طاهریان در قلمرو خود داشتند، چهار شهر خراسان، در تقسیم‌بندی جغرافیای این سرزمین در پیش و پس از اسلام اهمیت و جایگاه ویژه‌ای داشت: نیشابور، مرو، هرات و بلخ به عنوان شهرهای اربعه (چهارگانه) خراسان به لحاظ اهمیت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دیرینه خود، در عصر طاهریان نیز مورد توجه قرار گرفت.

    آخرین ویرایش: 1396/07/20 15:45
    دیدگاه شما
  • نقشه ایالت ابرشهر (خراسان غربی) در ایران دوران ساسانیان

    «خراسان غربی»، در اصطلاح جغرافیای تاریخی و فرهنگی به بخش غربی خراسان بزرگ ایران‌زمین اطلاع می‌گردد. این ناحیه، خراسان کنونی ایران را در گستره پوشش خود قرار می‌دهد. نیشابور Neyshabur)؛ نیشاپور Nishapur یا ابرشهر (Abarshahr تقریبا در مرکز جغرافیای این ناحیه‌ گسترده قرار دارد و این شهر، سده‌ها (بویژه در دوران اوج شکوفایی خراسان و ایران بزرگ فرهنگی) مرکز حکومتی و کانون تحولات سیاسی – اجتماعی؛ و امروزه نیز گرانیگاه تاریخ و پایگاه هویت فرهنگی این ناحیه می‌باشد. در «فرهنگ اساطیر ایرانی» درباره این شهر آمده است: »ابرشهر، نام قدیم نیشابور است. کدخدایی ابرشهر را دستان سام، شکوه بخشید. ابرشهر را ابرنگ‌شهر گویند. دریاچه سوبر (سوگر) بر سر کوه توس، در این شهر قرار دارد. سروش و اردیبهشت در حق این شهر، آفرین کرد، بدین روی؛ اسب‌داری، زیناوندی، ستبرکمانی، پاکیزگی و پیدایی و آرامش و خیاگری و بلند‌آوازگی بر این شهر، بیشتر است.» و در جایی دیگر می‌افزاید: «آذر برزین‌مهر، یکی از سه آتش مقدس آیین زردشتی بود که در کوه ریوند در شمال غربی نیشابور، جای داشته است.»(1)

    پروفسور «آرتور کریستنسن» (Arthur Christensen) نویسنده کتاب ارزشمند "L'iran sous les Sassanides"   که به فارسی، تحت عنوان «ایران در زمان ساسانیان» ترجمه و منتشر شده، نیز درباره آتشگاه نیشابور، نوشته است: «آذر برزین‌مهر یا آتشکده کشاورزان، در مشرق مملکت، در کوه‌های ریوند شمال غربی نیشابور، واقع بود.» کریستنسن، نیشابور (ابرشهر) را همچنین یکی از ایالت‌های امپراتوری ساسانی معرفی می‌نماید که تحت فرمانروایی یک نفر مرزبان قرار داشته و لقب مرزبان نیشابور، «کنارنگ» بوده است. ایالت‌های دارای مرزبان ذکرشده در کتاب «ایران در زمان ساسانیان» عبارتند از: ارمنستان، بیت‌آرمائی، پارس، کرمان، سپاهان، آذربایجان، طبرستان، زرنگ، بحرین، هرات، مرو، سرخس، نیشابور (ابرشهر) و طوس.(2) در نقشه‌ ایران دوره ساسانی‌ها (همچنین درج شده، در بالای همین نوشتار) مربوط به مقاله "The Sasanian Period: Foundation of the Empire" در دانشنامه بریتانیکا (Encyclopædia Britannica)، موقعیت نیشابور (ابرشهر: مرکز ایالت ساسانی به همین نام Abarshahr)، مشخص شده است.

     

    منابع:

    1. «فرهنگ اساطیر ایرانی»، خسرو قلی‌زاده، تهران: کتاب پارسه، 1392، ص 60، 39.

    2. «ایران در زمان ساسانیان»، آرتور کریستن‌سن، ترجمه رشید یاسمی، تهران: صدای معاصر، 1393، ص121، 98.

    آخرین ویرایش: 1396/07/15 14:02
    دیدگاه شما
  • سرخس، دروازه خراسان غربی

    خراسان غربی (خراسان باختری یا رَبْعِ نِیشابور) یکی از چهار بخش خراسان بزرگ است، که با تطبیق بر جغرافیای امروز، مجموعه خراسان کنونی که در مرزهای سیاسی ایران معاصر وجود دارد را در بر می‌گیرد. این منطقه، در عرف جغرافیانویسان و مورخان قدیم، ناحیه‌ای است که در جنوب، از حدود کاشمر امروز، شروع می‌شود، تا دامنه کوه‌های هزارمسجد در شمال، در حدود خبوشان (قوچان کنونی) می‌گسترد و از مشرق، در حدود تون (فردوس کنونی) و گناباد و طبس، تا مرز گرگان را در غرب، فرا می‌گیرد.[*] 

    در مقاله‌ای  با عنوان «شهرستان سرخس و مهم‌ترین وقایع تاریخ آن» نوشته ابراهیم زنگنه، منتشر شده در مجله گنجبنه معارف، به جغرافیای تاریخ این شهرستان تاریخ و کهن خراسان پرداخته است. سرخس، شهری است در میان دو  و به عبارتی سه کرسی و تختگاه خراسان بزرگ (نیشابور، مرو و هرات)؛ و گذرگاهی کهن و پراهمیت در ارتباطات جاده‌ای، اقتصادی، فرهنگی بخش شمالی خراسان بزرگ (ربع مرو) با بخش غربی خراسان (ربع نیشابور) می‌باشد؛ چنانکه در متون تاریخی و جغرافیایی قدیم، از سرخس با عنوان «دروازه خراسان غربی» و «پناهگاه نیشابور» یاد کرده‌اند. و براستی که سرخس، در طول دوران خود پشتوانه ارتباطات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خراسان غربی (نیشابور بزرگ) بوده است. در زیر گزیده‌ای از مقاله یادشده می‌آید.  

    شهر سرخس تقریبا در مرکز خراسان بزرگ و در مسیر شاهراهی بزرگ که از بغداد شروع و به مرو و هرات ختم می‌شده قرار داشته و در حقیقت در چهارراه اقوام مختلف واقع بوده است و جاده معروف ابریشم(1) که از «سیانک» (شیان) پایتخت چین قدیم آغاز و به رم ختم می‌شده از مدخل سرخس وارد ایران کنونی می‌گردیده است و منازلی مانند رباط شرف و رباط ماهی که در این منطقه و بر کنار این جاده اقتصادی بین المللی به منظور رفاه مسافران ساخته شده بوده به صورت نیمه ویرانی و یا ویرانه هنوز برجای مانده است.

    شرایط اقلیمی خراسان قدیم، ایجاب می‌کرد که راه‌های شرقی و غربی، از ناحیه سرخس بگذرد. زیرا مرکز خراسان شمالی را صحراهایی خشک فراگرفته بود که بخش‌های آباد در شرق و غرب آن را از هم جدا می‌کرد. سرخس در مدخل بخش غربی در حد فاصل «مرو» و «نیشابور» واقع بود. سرخس، برای کاروانیانی که از مرو به غرب خراسان می‌آمدند و دشواری‌های عبور از صحرای خشک بین این دو شهر را تحمل کرده بودند، نقطه امیدی به شمار می‌آمد، چه این شهر بر کناره نیمه خشک خراسان غربی قرار داشت و دست کم از برکت رودی که ایامی از سال را آب شیرین داشت بهره‌مند بود. کاروانیان هنگام ورود به سرخس به دریانوردانی شبیه بودند که در پی گذر از دریایی بی‌کران به ساحلی نیمه‌خشک پا می‌گذاردند و به امید رسیدن به سرزمینی پرنعمت، شادمانی می‌کردند لذا سرخس یا دروازه خراسان غربی با این که از دیرباز بسیار فراخ نعمت نبوده، ولی به چشم تازه‌واردانی که از شرق می‌آمدند آرامش‌دهنده و امیدبخش بوده است.(2)

    آخرین ویرایش: 1396/07/13 21:20
    دیدگاه شما
  • خراسان غربی؛ ربع نیشابور دوره اسلامی و ایالت ابرشهر دوران باستان

    در بررسی جغرافیایی پهنه تاریخی - فرهنگی خراسان بزرگ غربی به ربع نیشابور در دوران اسلامی و ایالت ابرشهر در دوران پیش از اسلام می‌رسیم. در مقاله زیر، «بازشناسی ربع نیشابور خراسان و تقسیمات جغرافیایی آن» منتشر شده در  پایگاه اطلاع‌رسانی شهر کتاب، شرحی بر حدود و تقسیمات جغرافیایی پهنه تاریخی و فرهنگی خراسان غربی ایران بزرگ آمده است.

       

    خراسان، سرزمین خورشید؛ از دیرباز، دارای جایگاه ویژه‌ای، در تاریخ و فرهنگ ایران و اسلام بوده و یکی از پایگاه‌های پویا و تنومند این حوزه تمدنی، به شمار می‌آید. هر جا که سخن از جایگاه و جغرافیای تاریخی و فرهنگی خراسان باشد، ناگزیر؛ چهار شهر بنیادین خراسانی - «بلخ»، «نیشابور»، «مرو» و «هرات»-، جان و بن‌مایه سخن را سامان می‌دهند؛ چونانکه گفته‌اند «ریشه‌های ژرفناک خراسان را بایست در دل تاریخ پُردرازنای بلخ، نیشابور، ماوراءالنهر و هرات پیداکرد.»(«ریشه‌های خراسان کهن»، بند ۴) و در این میان؛ نیشابور، تنها شهر عمده خراسان است که تاکنون در قلمرو ایران کنونی، باقی مانده است.(«عوامل رشد علمی ...»، ص۴۲۹) ابوالحسن بیهقی، از پیامبر اسلام (ص) روایت می‌کند که: «خیر بلاد خراسان، نیسابور»: بهترین شهرهای خراسان، نیشابور است.(«تاریخ بیهق»، ص۲۲) و ابن حوقل (جغرافیدان نامدار قرن چهارم هجری)، نیشابور را چنین توصیف می‌نماید: در خراسان، شهری خوش آب و هواتر و پهناورتر و با بناهای مرتفع و پر رونق‌تر و دارای راه‌های بیشتر و قافله‌های بزرگ‌تر از نیشابور، نمی‌توان یافت.(«صورة‌الارض»، ج۲، ص۴۳۳)

    یاقوت حموی (۵۷۴-۶۲۶هـ.ق.)، درباره نیشابور می‌گوید: شهر بزرگی است که فضائل چشمگیر دارد، معدن فرزانگان و منبع دانشمندان است.(«معجم البدان»، ج ۵، ص۳۳۱) و محمد مقدسی (۳۳۶-۳۸۰هـ.ق.)، می‌نویسد: شهری، مهم و مرکزی آبرومند است که همپایه‌ای در اسلام، برای خواصی که در آن گرد آمده‌اند، سراغ ندارم. («احسن‌التقاسیم» ترجمه، ج۲، ص۴۵۹) این نیشابور، مرکز سرزمینی است که به تعبیر دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در پیشگفتار کتاب «تاریخ نیشابور» ابوعبدالله حاکم (۳۲۱-۴۰۵هـ.ق.)؛ « ... در عُرف جغرافیانویسان و مورّخان قدیم، ناحیه‌ای است که در جنوب، از حدود کاشمر امروز، شروع می‌شود، تا دامنه کوه‌های هزار مسجد در شمال، در حدود خبوشان (قوچان کنونی) می‌گسترد و از مشرق، در حدود تون (فردوس کنونی) و گناباد و طبس، تا مرز گرگان را در غرب، فرا می‌گیرد؛ یعنی مجموعه خراسان کنونی، که در مرزهای سیاسی ایران معاصر وجود دارد. بنا بر عرف این کتاب، تقریباً، همه خراسانیان کنونی، نیشابوری‌اند.»(«تاریخ نیشابور»، ص۱۳-۱۴) موضوع مورد توجه ما در این نوشتار، بازشناسی توابع و تقسیمات جغرافیایی این نیشابور است که یکی از بخش‌های چهارگانه (ربع غربی) خراسان بزرگ تاریخی و فرهنگی را تشکیل می‌دهد.

    پس، نخست؛ در نگاهی گذرا، به خراسان (نام‌شناسی، تاریخ و تقسیمات آن) خواهیم پرداخت و  سپس، از حدود و تقسیمات جغرافیایی ربع یا بخش غربی خراسان (=نیشابور) خواهیم گفت. «خراسان» در لغت، به معنای مشرق، یعنی «جای برآمدن آفتاب» است.(«مفاتیح العلوم»، ص۱۱۱) «خراسان»، در زبان پهلوی: xvarāsān («فرهنگ فارسی به پهلوی»، ص ۱۹۹) به معنی «مشرق» است که در مقابل مغرب باشد.(«برهان قاطع»، ج۲، ص۷۲۳) مسعودی در معرفی خراسان می‌نویسد: «ایرانیان نقاط شرقی مملکت خود و مناطق مجاور آن را «خراسان» نامیده‌اند که «خُر» همان «خورشید» است و این نواحی را به «طلوع خورشید» منسوب داشته‌اند و جهت دیگر را که مغرب است «خُربَران» نامیده‌اند».(«التنبیه و الاشراف»، ص۳۰) فخرالدین اسعد گرگانی، در مثنوی «ویس و رامین»(ص ۱۲۸)، معنی خراسان را چنین تبیین می‌نماید:

    به لفظ پهــلوی هرکــو شناسد                         خوراسان آن بود کز وی خور آید

    خوراسان را بود معنی خور-آیان                         کجا از وی خور آید سـوی ایران

    شواهد تاریخی، بیانگر آن است که سرزمین خراسان، در طول تاریخ، هیچ گاه، دارای مرز ثابت جغرافیایی نبوده و تحت تأثیر عوامل مختلف، محدوده‌اش همواره کاهش یا گسترش یافته است. اما بی‌گمان، سرزمین قدیم خراسان به مراتب گسترده‌تر از خراسان کنونی بوده و در دوره‌های قبل و بعد از اسلام، به تدریج تغییراتی در مرزهای آن پدیدار گردیده، تا به صورت کنونی درآمده است.(«خراسان بزرگ»، ص۱۶) در نگاهی هماییک، می‌توان خراسان را سرزمینی طولانی دانست؛ گسترده از نزدیک کرانه‌های جنوب شرقی دریای خزر تا بلندی‌های حصارمانند پامیر و هندوکش، که در نظریه‌ای دیگر و در مقطعی از تاریخ، مرزهای آن از حلوان یا ری تا شرق (آنجا که خور برآید) گسترده بوده است.(«تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان»، ص۸-۱۱) خراسان در دوران ماقبل تاریخ، کانون حوادث زندگی نژاد آریا (آرین‌ها) بوده است.(«تاریخ ایران باستان»، ج۲، ص۱۴۲۷) این سرزمین، در دوران هخامنشیان، ساتراپ پرثو یا پارت را تشکیل می‌داد. در دوره‌های بعد، دسته‌ای از مردم پارت، امپراتوری اشکانیان را بنیان نهادند.(«تذکره جغرافیای تاریخ ایران»، ص ۱۱۸ و ۲۷) در دوره ساسانیان، خراسان، یکی از چهار استان مهم کشور به شمار می‌آمد. این استان، به چهار بخش تقسیم می‌شد و این بخش‌ها عبارت بودند از: مرو، نیشابور، هرات و بلخ.(«تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان»، ص۱۲) ...

    آخرین ویرایش: 1396/07/11 09:10
    دیدگاه شما
  • عکسی که در بالا می‌بینید ابراز احساسات تحسین‌برانگیز یک شهروند نو-جوان درباره بنیادواژه هویتی «خراسان غربی» است که البته با یک  برداشت ساختگی و ناسنجیده، در یک کانال تلگرامی و یک وبلاگ در فضای مجازی منتشر شده است. در این عکس که بر روی ارتفاعات مارکوه خراسان گرفته شده؛ بنری با زمینه سرخ و نوشتاری روشن، در دو دست نمایش‌دهنده نو-جوان، به نمایش درآمده است. نوشتار روی بنر، چنین است: «از تبار نظام‌الملک و کاشفی و بیهقی هستیم / زاده خاور ایران و خراسان غربی هستیم.» در جمله نخست این نوشتار، به سه تن از شخصیت‌های تاریخی-فرهنگی قدیم خراسان غربی و در جمله دوم (با بزرگنمایی) به «خاور ایران و خراسان غربی» اشاره شده است. این عکس، بهانه‌ای شد تا محتوای ارائه در آن را با توجه به مستندات تاریخی و فرهنگی خراسان، به بوته بررسی و ژرف‌نگری بسپاریم. «پژوهشنامه خراسان غربی» از بررسی، پژوهش و شفاف‎سازی تمامی مقوله‌های محتوایی مورد توجه مخاطبان گرامی،( مرتبط با پهنه فرهنگی، گستره جغرافیایی و زمینه‌های تاریخی خراسان غربی (ربع نیشابور)؛ با پیش‌شرط دارا بودن ارزش محتوایی و یا نمادین قابلیت بررسی)، استقبال می‌نماید.   

     

    تبار نظام‌الملک و کاشفی و بیهقی:

    - نظام‌الملک توسی؛ ابوالحسن علی‌بن اسحاق‌بن عباس طوسی (408ق، نوغان توس – 485ق، احمدآباد اصفهان)؛ وزیر مشهور دوره ساجوقی و مدرس نظامیه نیشابور؛ او بخشی از تحصیلات خود را در نیشابور گذرانده و همچنین به مدت 20 سال، مدرس نظامیه نیشابور بوده است.(1)

    - ملا حسین واعظ کاشفی؛ کمال الدّین حسین بن علی واعظ کاشفی سبزواری (متوفی 910 ق، سبزوار)؛ شاعر و واعظ؛ او مدتی از زندگی خود را در نیشابور گذرانده است.(2)

    - ابوالفضل بیهقی؛ ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی (385ق، حارث‌آباد بیهق - 470ق، غزنین)؛ تاریخنگار معروف دوره غزنویان؛ او تحصیلات و همچنین بخشی از زندگی خود را در نیشابور گذرانده است.(3)

    - بیهقی‌های دیگر: افزون بر خواجه ابوالفضل بیهقی، دبیر و نویسنده دستگاه سلطنت غزنویان و نویسنده کتاب مشهور «تاریخ بیهقی»، بیهقی‌های دیگری هستند که به ولایت بیهق خراسان بزرگ غربی یا ربع نیشابور خراسان بزرگ منسوبند. از این جمله‌اند:

    -- ابوالحسن علی‌بن زید بیهقی (قرن 6 هـ.ق، بیهق) معروف به ابن فندق و نویسنده کتاب گرانقدر «تاریخ بیهق»؛ او تحصیلات و همچنین مدتی از عمر خود را در نیشابور گذرانده و در پایگاه علمی نیشابور، از محضر استادانی همچون ابوجعفر بیهقی، احمد بن‌ محمد میدانی، ابراهیم ابن‌ محمدخزاز و علی‌ بن‌ عبدالله بن‌ هیصم بهره فراوان بروده است.(4)

    در کتاب «تاریخ نیشابور» ابوعبدالله حاکم نیشابوری (قرن 4 هـ.ق) نام 15 تن از دانشورزان منسوب به بیهق آمده است که ساکن نیشابور بوده و در این مرکز علمی و فرهنگی خراسان، به تحصیل و تدریس علم مشغول بوده‌اند.(5) بیهقی‌های نیشابور به روایت ابوعبدالله حاکم عبارتند از:

    -- «ابوعلی احمد بن حمدویه بن مسلم بیهقی» (محدّث)

    -- «ابوعلی حسن بن احمد بن حسن بن موسی قاضی بیهقی» (ادیب و فقیه)

    -- «ابوعلی حمدان بن محمد بن رجاء بیهقی»

    -- «ابوعقیل  شریح بن عقیل بن رجاء بیهقی»

    -- «ابوصالح شعیب بن محمد بن شعیب بن محمد بن عجلی بیهقی»

    -- «ابوطیب طاهر بن احمد بن عبدالله بیهقی»

    -- «علی بن حسین بن عبدویه بیهقی نیشابوری»

    -- «علی بن عیسی بن حرب بیهقی نیشابوری»

    -- «ابومحمد فضل بن محمد بن مسیب بن موسی شعرانی بیهقی نیشابوری»

    -- «ابوالعباس محمد بن اسحق بن ابراهیم بیهقی نیشابوری» معروف به ابوالعباس بیهقی زاهد

    -- «ابوعلی محمد بن سعدویه بیهقی نیشابوری»

    -- «ابوالحسن محمد بن شعیب بن ابراهیم بن شعیب عجلی بیهقی نیشابوری» (فقیه)

    -- «ابوبکر محمد بن فضل بن محمد بن مسیب شعرانی بیهقی نیشابوری»

    -- «ابوعمران موسی بن حسین بن عبدالرحمن بیهقی نیشابوری»

    -- «محمد بیهقی» (فقیه)(5)

    گفتنی است که در تاریخ حاکم، از دانش‌ورزان بیهقی‌ دیگر مقیم در نیشابور نیز نام برده شده است که اختصاصا منسوب به  قریه‌های ولایت بیهق می‌باشند که به خاطر پرهیز از به درازا کشیدن نوشتار، از ذکر نام‌ آن بزرگان، صرف‌نظر می‌نماییم. باید یادآوری نمود که کتاب تاریخ حاکم، فقط یکی از منابع مرتبط با شناخت بیهقی‌های مقیم، محصل و مدرس نیشابور است و مراجعه به کتاب‌های معتبر دیگر همچون «معجم‌ البلدان» یاقوت حموی، «الانساب» سمعانی، «اللباب فی تهذیب الانساب» ابن اثیر و ... لیست و شرح سرگذشت بیهقی‌های بسیاری در اختیار ما قرار می‌دهد که می‌توان بر اساس آن کتاب مسطاب «دانش‌ورزان بیهقی مقیم پایگاه علمی و فرهنگی نیشابور» را به رشته نگارش درآورد.

     نیشابور، بهین بلاد خراسان در کتاب تاریخ بیهق

    بیهق، ولایتی از ولایات خراسان غربی:

    تاریخ‌نگار بزرگ ولایت بیهق، جناب استاد ابوالحسن علی بن زید بیهقی (در قرن ششم هـ.ق) در کتاب گرانقدرشان نوشته‌اند: «قال رسول الله صلی ‌الله علیه: «خیر بلاد خراسان نیسابور». چون نیشابور، بهین بلاد خراسان باشد؛ نواحی آن، بهترین نواحی بُوَد ... در اشتقاق لفظ بیهق ... قول آنست که این بیهه است – بزبان پارسی اصلی، بیهین بود- یعنی که این ناحیت، بهترین نواحی نیشابور است.»(6) شهرستان سبزوار امروزی، بخشی از بیهق قدیم است و نواحی نیشابور عبارتند از: بیهق، جوین، اسفراین، خبوشان، ارغیان، پُشت، رُخ، زوزن، خواف، ازقند، جام، باخرز و جاجرم.(7) و گروهی از جغرافیدانان بزرگ، از جمله شمس‌الدین محمد مقدسی، توس و نسا و ابیورد را نیز در زمره نواحی نیشابور آورده‌اند.(8) شهر نیشابور، مرکز قدیم، کانون تحولات سیاسی و اجتماعی، پایگاه فرهنگ و گرانیگاه تاریخ این منطقه گسترده در غرب خراسان بزرگ یا خراسان بزرگ غربی است.(9) سه شهر بلخ و مرو و هرات، کرسی‌ها و مراکز بخش‌ها یا رَبع‌های دیگر خراسان بزرگ تاریخی-فرهنگی بوده‌(10) و به تعبیر جناب رسول پویان، خراسان‌پژوه نامدار افغانستانی، «ریشه‌های ژرفناک خراسان را بایست در دل تاریخ پردرازنای بلخ، نیشابور، ماوراءالنهر و هرات پیداکرد.»(11) و نیشابور؛ پایگاه فرهنگ، گرانیگاه تاریخ و کانون تحولات خراسان بزرگ غربی (ربع نیشابور) است.

     بیهق از ولایات ربع نیشابور

    پانویس‌ها و منابع: 

    1. «نظام‌الملک طوسی»، حسین کفشگر جلودار، وبگاه پژوهشکده باقرالعلوم، 24 آبان 1393.

    2. «ملاحسین واعظ کاشفی»، وبگاه ویکی‌شیعه، 12 آوریل 2017.

    3. «بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین»، وبگاه دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دایرة‌المعارف اسلامی، تاریخ مشاهده: 03/07/1396.

    4. «ابوالحسن بیهقی»، دانشنامه ویکی‌فقه، تاریخ مشاهده: 03/07/1396.

    5. «تاریخ نیشابور»، ابوعبدالله حاکم نیشابوری، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، 1375، ص 355.

    6. «تاریخ بیهق»، تالیف ابوالحسن علی بن زید بیهقی، با تصحیح و تعلیقات احمد بهمنیار، کتابفروشی فروغی، ص 22، 33.

    7. «تاریخ نیشابور»، ابوعبدالله حاکم نیشابوری، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، 1375، ص 215-217.

    8. «احسن ‌التقاسیم فی معرفة الاقالیم»، تالیف ابو عبدالله محمد بن احمد مقدسی، ترجمه علینقی منزوی، تهران: شرکت مولفان و مترجمان ایران، 1361، ج2، ص436.

    9. «نیشابور، مرکز خراسان و قدیم‌ترین پایگاه علوم اسلامی در ایران»، عبدالحمید مولوی، مجله دانشکده علوم معقول و منقول مشهد، سال 1347، شماره 1، ص182-226.

    10. «جغرافیای تاریخی خراسان»، محمدتقی رضویان، محمدشالی، فصلنامه خراسان بزرگ، سال دوم، شماره 4، پاییز 1390، ص75-80.

    11. «ریشه‌های خراسان کهن»، رسول پویان، وبگاه‌ خراسان‌زمین، 24 مرداد 1391.

    آخرین ویرایش: 1396/07/6 21:16
    دیدگاه شما
تعداد صفحات : 3 1 2 3